واضح است که در هر کشوری همه ی آحاد مردم طبق تعاریف پذیرفته شده بین المللی حق دارند که از پارادایم های ذکر شده برخوردار باشند و این حقوق تامین نمیشود مگر دولتها به تکالیف تعریف شده ای که دراین ارتباط دارند مکلف بوده وباعملکردشان پاسخگو باشند .
اما قبل از اینکه سخنران گرانقدر این جلسه را به جایگاه دعوت کنم مایلم به نکته ای که ذهنم را به تأمل وامیدارد اشاره کنم وآن اینست که همه ی ما میدانیم مردم جهان درزمانه ما تحت تاثیر فضایی که اصطلاحا فضای مجازی خوانده میشود به گستره ای ازاطلاعات و دیتاهای متفاوت و متنوع مبتنی برآگاهی دسترسی پیدا کرده اندوگسترش بی مرز داده ها چنان جهان را فتح کرده که انگار سالهاست جهان بدل به یک «کمون»شده باشد تا آنجا که اصطلاح «دهکده جهانی» از شایع ترین اصطلاحات در جغرافیای سیاسی شده است .
اما از سوی دیگر این رانیزمیدانیم که ما دراین جهان مجازی بدون مرزرسانه ای عملا نه زمینی که سرزمینی هستیم ،یعنی هرقومی وملتی در یک محدوده جغرافیایی تعریف شده بعنوان سرزمین زندگی میکند وباشندگان هرسرزمینی چنان پای بند حدودوثغور سرزمین خویشند که خاکش برایشان دارای قداست است تا آنجا که حاضرند جان شان را برای حفظ آن حدودوثغورفدا کنند .
حال پرسشی که ذهن مرا به چالش کشیده ووادار به تأمل میکند اینست که دنیای ماازیکسو تحت تاثیر شدید اطلاعات ودیتاهای بدون مرز است وسفره داده ها چنان گسترده است که کل جهان را بدون هیچ مرزوحدودی به گونه ای واحد درآورده واز سوی دیگر همه ی ملت ها در عین حال پذیرای حدودوثغورجغرافیایی وسرزمینی هستند وهر سرزمینی دارای زیربناهای فکری خاص و اعتقادات مذهبی ،مدنی وسیاسی خاص وتعریف شده ای بوده ودارای آداب ،رسوم ،سنن ،قوانین ورفتارقومی واجتماعی خاص خویشند وسخت پای بند به آنند.
با این توصیف بنظر میرسد که یک دوگونگی وتقابل بین واقعیت سرزمینی از یکسوو تبادل اطلاعات ودیتاهای جهانی وزمینی وانترناسیونال «دهکده جهانی” از سوی دیگر بوجود آمده است. حال پرسش نهایی اینست که آیا بشردریک جهان پارادوکسیکال گیرافتاده است ؟!
دراینصورت کدام گزینه از گزینه های جهان وطنی وزمینی بودن از منظر داده ها واطلاعات ویا سرزمینی بودن با پذیرش حدودوثغورسرزمین بامرام ،اعتقادمذهبی وسیای وقومی و قوانین موضوعه باید مورد پذیرش باشد؟.







