چکیده
قصهگویی، کهنترین زبان گفتوگوی انسان با جهان است؛ پلی میان تجربه و تخیل، میان دانایی و احساس. با وجود سیطرهی رسانههای دیجیتال، قصه همچنان پناهگاه اندیشه و احساس انسان است. این پژوهش با رویکردی توصیفی–تحلیلی، به بررسی چرایی و چگونگی قصهگویی به عنوان روشی تربیتی، هنری و فرهنگی میپردازد و ضمن اشاره به دستاوردهای جشنواره بینالمللی قصهگویی، راهکارهایی برای تقویت این هنر در آموزش و پرورش نسل تازه ارائه میدهد.
کلیدواژهها: قصهگویی، آموزش، تخیل، ارتباط انسانی، جشنواره قصهگویی
مقدمه
پیش از آنکه انسان نوشتن بداند، میگفت و میشنید.
قصه، نخستین شیوهی فهم جهان بود؛ نوری که تاریکی نادانی را میشکافت و واژههایی که در کنار آتش، در دهان مادران و پدران میچرخید تا جهان معنا بگیرد.
در هر فرهنگ، قصهگو نگهبان جانِ جمعی مردم بوده است؛ او که با واژه، حکمت میپراکند و با تخیل، جانها را پیوند میداد. امروزه نیز، در روزگاری که سرعت، جای تأمل را گرفته است، انسان هنوز به صدای قصه نیاز دارد. زیرا قصه، زبان بیواسطهی دل است؛ همان زبان که کودکی درون ما با آن سخن میگوید.
جشنوارهی بینالمللی قصهگویی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، در بیستوهفتمین گام خود، یادآور این حقیقت است که قصه نه فقط یک هنر، که یک نیاز انسانی است.
چرایی قصهگویی
۱. قصه به مثابه یادگیری طبیعی
مغز انسان برای شنیدن و ساختن روایت آفریده شده است. پژوهشها نشان دادهاند که یادگیری از مسیر قصه، ماندگارتر و ژرفتر از آموزش مستقیم است (Haven, 2007).
کودک در دل قصه، مفاهیم را لمس میکند، نه حفظ؛ ارزشها را میزیَد، نه میآموزد (گرامینژاد، ۱۳۹۸).
۲. قصه و رشد عاطفی–اجتماعی
قصه، آینهی احساس است. شنونده با قهرمان قصه همسفر میشود، میترسد، میخندد، میگرید و در این سیرِ عاطفی، خود را میفهمد. این تجربهی درونی، زمینهساز رشد هیجانی و اخلاقی در کودکان است (Nicolopoulou, 2014).
۳. قصه به عنوان حافظهی فرهنگی
قصهها، حافظان ناپیدای تاریخاند؛ حاملان زبان، باور و رؤیای مردمان. در خاموشی قصهها، پیوند نسلها گسسته میشود. جشنوارهی قصهگویی با گردآوری روایتهای قومی ایران، در حقیقت حافظِ حافظهی فرهنگی این سرزمین است (یوسفی، ۱۴۰۱).
چگونگی قصهگویی
۱. گزینش قصه
قصه باید با جهان درونی مخاطب همنفس باشد. برای کودک، قصههای کوتاه و تکرارشونده چون لالاییاند؛ آرام و آموزنده. برای نوجوان، روایتهایی نیاز است که ذهنش را به چالش بکشد و در دل خود معنایی پنهان داشته باشد.
۲. مهارت در اجرا
قصهگویی تنها گفتن نیست، زیستن است. لحن، نگاه، حرکت و حتی سکوت، سازهای این هنرند. قصهگو باید بتواند با صدا و حضورش، جهان داستان را بر صحنهی خیال زنده کند (Ellis & Brewster, 2014).
۳. مشارکت مخاطب
قصه وقتی زنده است که شنونده در آن شریک شود. پرسش، پیشبینی پایان، یا گفتوگو پس از قصه، دروازههاییاند برای ورود کودک به دنیای تفکر و تخیل.
۴. صداقت و باور
قصهگو باید قصه را باور کند. صداقت، روح قصه است. همانگونه که محمدرضا یوسفی (۱۳۹۷) مینویسد:
«قصه زمانی جان دارد که قصهگو در آن زندگی کند.»
نتیجهگیری
قصهگویی هنری است که مرز میان علم و احساس را برمیدارد؛
زبانِ مهر است در لباس اندیشه.
در عصرِ شتاب و سکوت، بازگشت به قصه یعنی بازگشت به ریشهی انسان بودن.
جشنوارهی بینالمللی قصهگویی یادآور همین حقیقت است؛
که هر قصه، نوری است بر تاریکی، و هر روایت، امیدی تازه بر دلهای شنوا.
قصه گفتن یعنی امید را روایت کردن؛
و تا امید هست، قصه زنده است.
منابع
Ellis, G., & Brewster, J. (2014). Tell It Again: The Storytelling Handbook for Primary English Language Teachers. British Council.
Haven, K. (2007). Story Proof: The Science Behind the Startling Power of Story. Libraries Unlimited.
Nicolopoulou, A. (2014). “Storytelling and narrative play: Imaginations in early childhood education.” Child Development Research Journal, 45(2), 89–104.
گرامینژاد، مریم. (۱۳۹۸). نقش قصهگویی در رشد هیجانی کودکان. تهران: انتشارات مدرسه.
یوسفی، محمدرضا. (۱۴۰۱). قصهگویی در ایران؛ از سنت تا معاصر. تهران: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان.
یوسفی، محمدرضا. (۱۳۹۷). قصه، جانِ روایت. تهران: نشر افق.







